|
ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..
|
نفس عمیق بکش ..
و باز هم .. باز هم .. همون اتفاق .. با همون آدم .. اصلا مهم نیست چند بار ببخشمت.. چند بار از اول باهات شروع کنم .. چند بار باورت کنم .. تو در نهایت برای بار هزارم با همون آدم گند میزنی یه من و زندگی مون.. لعنت به امروز .. چی کردی با من .. چرا حالا .. چرا تو این نقطه .. چرا اولین تجربه م با تو باید انقد تلخ میشد ؟! چرا امروز .. تو این نقطه .. چی کردم با خودم .. آخ ..
دیدن اسمم تو لیست سالانه دانشگاه تهران جز اتفاقات خوب این مدت اخیر بود .. ! خوبه بتونیم خودمون رو ببینیم به خاطر جایی که هستیم .. جایی که رسیدیم ..چیزهایی که به دست آوردیم همون قدر که میبینیم جاهایی رو که نرسیدیم .. چیزهایی رو که به دست نیاوردیم.. ! قرار نیست یکی از بیرون بیاد تبریک بگه .. به خاطر کسی اینجایم ؟ قطعا خیر .. پس بهتره خودتون رو در آغوش بکشید به خاطر کوچک ترین و بزرگ ترین چیزهایی که باید .. هر آنچه که لازمه ! اینو منی دارم میگم که خیلی در حق خودم بد کردم ..
امروز با مامان حرف زدم .. شاید گفت برای اولین بار در مورد این موضوع .. برای پله اول شروع خوبی بود با اینکه موافق نبود ! اما در نهایت کاری که باید انجام بشه انجام میشه ! انجامش میدم.. چون باید به دست بیارم هر آنچه را که باید به دست بیارم! این طوری برای همه بهتره.. حداقل اینجا مطمئنم نه به طور مطلق که مطلقی وجود نداره اما مطمئنم از چیزی که تو تمامم حس میکنم و فکر میکنم این بهترین تصمیم باشه .. برای الان! نه فردایی که نیست ! هنوز یکم کار نیمه تموم دارم بهتره تمومش کنم.. دلم میخواد سبک بشم .. خیلی سبک تر! باید بلند شم..
هر آشنایی تازه اندوهی است.
مگذارید نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان.
هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست..
#نادر_ابراهیمی
اندوه تازه ! سرآغاز خدافظی! اندوه کهنه ! پایان خدافظی! توجه کردی؟ به چی ؟! صداش ! یعنی اندوه ما را میکُشه؟! هر شب به تو فکر میکنم تا زمانی که بتونم بخوابم ! به نظرت من آدم بدی ام ؟! اصلا مهمه که حتی وجود نداری ؟! تو میگی قلب تا کجا می تونه از درد مچاله بشه تو خودش؟! دریا الان سرده؟! بهش اعتماد کنم ؟! اینکه دلم میخواد هیچ حسی نداشته باشم به آدما اشکال نداره ؟! تو میگی امکان داره برف بباره؟! من میتونم آزاد شم از خودم ؟! اگه فراموشی در کار نباشه چی؟! میدونستی پذیرش داره ؟ برا هزارمین بار از اول شروعش کنم! چندبار دیگه دعوت رو رد میکنم !؟ چرا انتخاب ش نمیکنم !؟ اگه میتونستم بغلش میکردم ! بچه ی من نبود حتی چهره ش یادم نیست اسمش باران بود ولی .. ! حواست هست؟! به نظرت ری را قشنگه ؟ راستی چقدر اسمتو دوست دارم !
این صد روز تنها فرصت تو برای همه چیزه.. به من گوش بده .. لطفا .. به قلبت حتی مغزت نه فقط این بار رو به من گوش بده .. نمیخوام از این این بیشتر آسیب ببینی .. لطفاً منو ببین لطفاً من رو بشنو ..
زخم همیشه زخم می مونه .. نمیتونی انتظار درمان داشته باشی .. اینکه فراموش بشه یا دردش کم بشه .. تنها اتفاقی که میوفته اینه زخم هایی تازه تر تا چند وقت دردهای قدیمی رو پس می زنند و فکر می کنیم که لابد از بین رفتن .. هه با حماقت کامل حرف از سر شدن میزنیم ! و خیلی احمقانه ست ..چون حقیقت نداره .. و تو برای هزارمین بار زخم من رو باز کردی با بی احساس ترین حالت ممکن! با بی رحم ترین حالت ممکن ! در نهایت بی احترامی! نهایت نهایت بی تفاوتی ! و من داشتم فکر میکردم این همه عشق که نثارت میکنم اگه به نفرت تبدیل شه از من چی میسازه؟! فکر میکنم چرا باید ادامه داد تو تمام این اتفاقات و بی آیندگی.. و دوباره فردا که خورشید طلوع کنه دست خودم رو میگیرم و میگم زندگی کن امروز یه روز دیگه ست .. امروز درست میشه .. امروز قشنگه .. و من سالهاست که همین طور خودمو کشیدم تا اینجا! و خیلی چیزا رو از دست دادم .. و باز فکر میکنم که میشه ادامه داد که باید دلیلی وجود داشته باشه برای این زندگی ! و واقعا متاسفم که از میان تمام دلایل ممکن این عشق سخت و بی رحم سهم من شد! چون عشق عمیقاً ناکافیه .. عمیقاً .. عمیقاً.. کاش توانایی رها کردن همه چیز رو داشتم ..