|
ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..
|
تولدت مبارک رفیق م .. سنگ صبورم .. تولدت مبارک دخترکم .. تویی که هیچ وقت اون طور که باید دوستت نداشتم .. اما بودیم .. تا تهش هم هستیم ..
به تاریخ بیست و یک بهار ..
در نهایت چی باقی می مونه؟!
این حقیقته زندگی ِ .. همیشه یه سری چیزا میان و یه سری میرن .. کُلا اصل برا ماندن نیست .. اما اینکه چطور بیان و چطور برن فرق میکنه .. من کُلا تو زندگیم اشتباه زیاد میکنم .. گاهی این اشتباهات منو به رنج و اندوه میکشن .. مثل اعتماد به آدم ها .. مثل باور کردنشون .. مثل دوست خواندشان .. اشتباه دردناک ترم اعتماد به کسی بود که خواندمش رفیق .. و این فقط برای ِ من یه واژه نبود .. عمیق تر و نزدیک تر از دوست بود .. قابل اعتماد تر .. بی قضاوت تر .. صادق تر .. و درد بزرگ همین جاست .. که اشتباه بود .. تو حتی دوست هم نبودی .. و من از نبودن و حذفت درد نمیکشم از اعتماد و باور اشتباه خودم درد میکشم .. و انقدر اشتباهی که حتی نمیشه بهت گفت ببین خیلی متاسفم برای باور کردن و اعتماد به تو ! و این وحشتناکه .. هرچی جلوتر میری تعداد کسانی که بتونی روشون حساب کنی کمتر و کمتر میشه .. اما ته تمام این اشتباهات و اندوه ها یکی هست که همه چی رو میشوره میبره .. که نگاش میکنی .. میبینی که همین یه نفر دوست ِ .. رفیق ِ .. که عمیق ِ .. که نزدیک ِ .. که .. که همه چیز ِ .. و مهم تر از همه اشتباه نکردی این دُرست ترین تصمیم کُل زندگیت بوده .. اعتماد و باور کردنش .. و تو همه چیزی .. دوستی .. رفیقی .. نفسی .. زندگی .. انقدر که همه درد و رنج ها رو با تو میشه کشید و آخ نگفت .. انقدر که با تو میشه بلند شد .. راه رفت .. دوید .. پرواز کرد .. تو امنی .. و هرچی میگذره و ادم های اطرافم نقاب شون رو برمیدارن تو واقعی و واقعی تر میشی .. عمیق تر و خواستنی تر .. وارد سال جدید شدیم تو و همه ادمای ِ اشتباه رو این جا تموم میکنم و رد میشم .. حالا سبک تر داریم میشیم برای پرواز .. با هم به اونجا می رسیم که دست کسی بهمون نرسه ..