کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت. اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند. و شکست هایت را خواهی پذیرفت سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری. بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد. و یاد می گیری که میتوانی تحمل کنی... که محکم هستی... که خیلی می ارزی . و می آموزی و می آموزی با هر خداحافظی یاد می گیری ...
"خورخه لوئیس بورخس"
_____________________
رضا ( خسرو شکیبایی ): ببین دلخوری، باش. عصبانی هستی، باش. قهری، باش . هر چی می خوای باشی باش ولی حق نداری با من حرف نزنی . فــَمیــدی ؟ "خانه سبز"