|
ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..
|
زخم همیشه زخم می مونه .. نمیتونی انتظار درمان داشته باشی .. اینکه فراموش بشه یا دردش کم بشه .. تنها اتفاقی که میوفته اینه زخم هایی تازه تر تا چند وقت دردهای قدیمی رو پس می زنند و فکر می کنیم که لابد از بین رفتن .. هه با حماقت کامل حرف از سر شدن میزنیم ! و خیلی احمقانه ست ..چون حقیقت نداره .. و تو برای هزارمین بار زخم من رو باز کردی با بی احساس ترین حالت ممکن! با بی رحم ترین حالت ممکن ! در نهایت بی احترامی! نهایت نهایت بی تفاوتی ! و من داشتم فکر میکردم این همه عشق که نثارت میکنم اگه به نفرت تبدیل شه از من چی میسازه؟! فکر میکنم چرا باید ادامه داد تو تمام این اتفاقات و بی آیندگی.. و دوباره فردا که خورشید طلوع کنه دست خودم رو میگیرم و میگم زندگی کن امروز یه روز دیگه ست .. امروز درست میشه .. امروز قشنگه .. و من سالهاست که همین طور خودمو کشیدم تا اینجا! و خیلی چیزا رو از دست دادم .. و باز فکر میکنم که میشه ادامه داد که باید دلیلی وجود داشته باشه برای این زندگی ! و واقعا متاسفم که از میان تمام دلایل ممکن این عشق سخت و بی رحم سهم من شد! چون عشق عمیقاً ناکافیه .. عمیقاً .. عمیقاً.. کاش توانایی رها کردن همه چیز رو داشتم ..