ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

باید بگم .. هرچند تلخ .. هرچند سخت .. دردناک .. اشتباه کردم .. حتی وقتی میدونستم دارم اشتباه میکنم .. بازم انجامش دادم .. ادامه دادم .. ادامه دادم .. چیزی رو ادامه دادم که تموم شده بود .. خیلی وقت بود تموم شده بود و میدونستم .. با بند بند وجودم میدونستم .. بعد از تمام اون مسیری که لحظه لحظه ش رو جون کنده بودم که به اون نقطه برسم .. بعد از هر روز ناامیدی و دست و پا زدن تو توهم امیدی که خودم برای خودم ساخته بودم .. بعد از تمام اون بی تعلقی ها.. بعد از تمام اون رها شدن تو بلاتکلیفی ها.. انزجار، درد، نخواستن .. تمامش رو دیدم .. تو صدات .. تو چشات .. تو بدنت .. اوج تمنای خلاص شدن از خودم رو دیدم .. التماست، آرزوت برای انجام کاری که جراتش رو نداشتی هیچ وقت که برم رهات کنم .. که خلاص شی ازم و بازم جراتشو نداشتی .. نمیدونستم باید چی کنم .. نمی‌دونستم با خودم چی کردم .. نمی‌دونم چرا دوباره وارد این بازی شدم .. اره فکر نمیکنم زندگی من چیزی جز بازیچه برای تو بوده باشه .. و کسی مقصرش نیست جز من که از خودم و زندگیم همچین چیزی ساختم .. اونجا وایساده بودم و دلم میخواست این آخرین لحظه ی زندگی باشه .. قول داده بودم نذارم کسی بهم آسیب بزنه .. و بازم انداختمت جلو که آسیب ببینی که بازم له بشی .. من چی کردم با خودم چطور دوباره این کار رو کردم؟! چقدر میتونم دوست داشته باشم که حاضر باشم بارها و بارها زندگیمو نابود کنم ؟ فقط باید انجامش میدادم .. هیچ وقت نمی فهمیدم به اینا هم نبود که خیال میکردم از دست دادم همه چی رو .. که اصلا به اینا نبود که انتظار داشته باشی یا نداشته باشی .. تو شروع می‌کنی کوچیک و بزرگ رو حذف میکنی هر روز بیشتر .. تو شروع می‌کنی به یاد گرفتن .. به دیدن همه چیز از زاویه های مختلف.. اما به اینا هم نیست .. حقیقت اینه که اصلا مهم نیست تو چطور تا اینجا اومدی .. یا داری چی می‌کنی .. چون چیزی وجود نداره .. هیچ چیز .. جز خیالی که تو رو تا اینجا کشونده و همین جا هم نابودت می‌کنه ... مضحک ترین قسمت این ماجرا می‌دونی چیه ؟! منم ! اون من ساده لوحِ احمق که خیال میکردم که اگه تو چشام نگاه کنی نمیتونی بگی نمیخوایی و دقیقا تو همون نقطه که تو چشام نگاه میکردی و بارها و بارها میگفتی که نمی‌خوایی .. و من حتی نمی‌دونستم باید چیکار کنم.. و شاید نفهمم که با خودم چی کردم ! و این احتمالا هیچ وقت منو رها نخواهد کرد ..

+ تاريخ ساعت نويسنده . . . |