ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

دلم میخواد فقط تموم شه این تابستون تموم شه .. دلم میخواد از پنجره که بیرون رو نگاه میکنم انقدر بغضم نگیره که نیستی .. داره چیزی نزدیک به چهل روز میشه مامان بزرگ قشنگم .. و من من من فکر میکنم دارم تحمل میکنم .. یه فشار مضاعفی داره مغزم رو فشرده و فشرده تر می‌کنه و از چشامم بیرون میزنه.. انقد زیاده اصلا که از وسط پیشمونیم.. چشمام .. گونه هام حتی بیرون میزنه .. و مغزم منفجر نمیشه ! میشه یکی بیاد حرف بزنیم .. از هرچی .. از دمای هوا اصلا !

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .