ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

نمی‌دونم چی شد.. نمیتونم باور کنم .. یا نمی‌خوام باور کنم. هنوز صداتو تو خونه قشنگت می شنوم.. هنوز میبینمت دم در خمیده ایستادی ..پشت پنجره می بینمت که منتظری.. من تو اون خونه بزرگ شدم .. صدات تو گوشمه .. گلات پژمرده شدن حواس هیچ کس بهشون نیست حالا که نیستی .. آدما باید با غم شون چی کنن؟ آدما باید با این تنهایی عمیق شون چی کنن؟ آدما باید با این همه پوچی زندگی چطور کنار بیان؟!

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .