ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

داره تموم میشه .. خودتم میدونی که هیچ وقت تموم نمیشه ... یعنی به دردش هم عادت نمیکنم ؟! فکر نمیکنم این اتفاق بیوفته .. اما قطعیتی نیست .. شاید یه روز به خودم اومدم دیدم چیزی حس نمیکنم ! نه که تموم شده باشه .. نه که دردی نباشه ..نه .. سِر شدم .. حالا آروم باش .. اون داره زندگی شو میکنه .. با دوستاش .. همه دارن زندگی شون رو میکنن.. فقط تویی که داری از درون بیرون ضجه میزنی.. و زور میزنی صدات بیرون نیاد .. لبخند بزنی .. به چیه این دنیا میشه.. بیخیال این کس ناله ها .. میخوام فراموش کنم .. نمیدونم میخوام چی کنم .. فقط میخوام این درد تموم شه ..

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .