ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

گاهی فکر میکنم اگه موسیقی نبود، قرن ها پیش از این باید میمُردم! درسته فقط یه فرضیه ست! مثل همون شب! اوه نگفته بودم اینجا، من تیک زدم یکی آرزوهامو، آره خب فکر میکردم آرزو ندارم البته میتونستم با نبودش هم کنار بیام ، انگار که خط بالا رو پذیرفته باشم! بهرحال تو موقعیت قرار گرفتن یه چیز دیگه بود! هرچند دور هرچند کوتاه ! زیبا بود و بی تکرار .. و کُل شب رو من خندیدم، گریه کردم، داد زدم، مُردم از ذوق، فرسوده شُدم از اندوه! و عمیق شبی بود دُرست مثل همون موقع که آشوب بودم، آرامشم تو بودی ..

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .