ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

آخ.. چقدر سبک شدم ..چقدر برات خوشحالم.. انقد که نمیدونم باید چی کنم .. دلم میخواد پنجره رو باز کنم و داد بزنم گفتم میشه بلاخره میشه .. گفتم که می تونه.. گفتم که باور دارم که میتونه.. اخ .. حتی اینکه دیگه منو نمیخوایی هم چیزی از خوشحالی م بابت اینکه کار رو گرفتی کم نمیکنه.. روزای سختی رو پشت سر گذاشتیم.. روزای سخت ِ لعنتی اما تموم شد.. حالا برو جلو .. تو میتونی .. انگار همه عمرم منتظر این لحظه بودم که با هم جشن بگیریم ش .. حالا رسیده و ما دیگه مال هم نیستیم .. و من ندارمت .. که به آغوش بکشمت بی پروا .. آخ.. آروم باش دخترکم.. بلاخره شد .. آروم باش نذار چیزی این حس خوب رو خراب کنه .. فقط براش خوشحال باش.. هیچی نگو .. میدونم.. آروم باش.. این همون حالیِ که گفته بودم .. این اشکی که از ذوق و همزمان از بغضِ .. اما نابِ .. این ناب ترین حسی ِ که میتونی تجربه کنی .. آخ که نمیدونی چقد منتظر این لحظه بودم و حالا که رسیده ندارمت .. کاش تو تحمل حال خراب م رو داشتی و هنوز مال هم بودیم.. چقدر منتظر رسیدن این نقطه بودم.. حالا میتونم بمیرم با خیال راحت.. آخ پسر .. آخ.. خوشحالم خوشحالم خوشحالم برات .. این همون لحظه ست.. و من خوشبختم.. که دیدم این لحظه رو.. هرچند توش شریک نباشم و مال منم نباشه.. اوفففف.. نفس بکش .. آروم باش.. تو این ساعت شب با آهنگ Backwards تو اوج ناب ترین حسم دارم میرقصم برات .. تا خود صب میرقصم برات .. کاش بودی و می‌دیدی که دلبرت از خوشحالی داره میمیره برات .. میرقصه برات .. میخنده برات حتی تو بغض نداشتنت..

اینجا یه دریاست.. بزرگ تر.. عمیق تر .. یه اقیانوس ِ .. و منی که یه جایی تو عمق ش دارم پایین و پایین تر میرم .. ولی نور رو میبینم .. و دیگه هیچ صدایی نیست .. گرچه قرار نیست نجات پیدا کنم.. اما نور هست .. هرچند که مال من نیست .. دوست دارم..

تو اوج رفتن میدونی چیه ؟! همون جام.

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .