ول کن جهان را قهوه ات یخ کرد ..

یه روزی آرزوم شده بود که نرم اون شهر کوفتی .. سخت بود .. دور بود .. غریب بود .. حالا میدونی کجام ؟! کاش هیچ وقت از اونجا برنمیگشتم و این روزا رو نمیدیدم .. هیچ کدوم از اینا رو تجربه نمیکردم.. سرم پُرِ صداست .. یکی داره داد میزنه و من خواهش میکنم داد نزنه .. و با تمام وجودش سر من داد میزنه و من میپیچم تو خودم و داد میزنه و من میمیرم و داد میزنه .. داد میزنه.. عربده میکشه .. و من جیغ میکشم که داد نزنه .. و من فریاد میکشم که عربده نکشه و بلند تر داد میزنه .. و همه جهان رو خبر میکنه و همه داد میزنن .. و همه می‌خندن.. و من التماس میکنم که داد نزنه.. و بیشتر داد میزنه .. عربده میکشه.. و من خورد شدنم رو حس میکنم .. داد میزنه و استخوان هام از درد تو تنم میشکنن .. داد میزنه و تمام مویرگ هام پاره میشن از شدت فشار .. و هنوز داره داد میزنه .. ساعت ها گذشته اما هنوز داره داد میزنه .. سرم پُرِ صداست .. پُرِ عربده .. پُر نعره .. پُر ِ جیغ ... صدای آهنگ رو زیاد میکنم .. صدای تلويزيون رو تا آخر زیاد میکنم .. شاید داد نزنه.. نمیشه.. دارم دیوونه میشم.. کمکم کنید .. بگید داد نزنه .. التماس میکنم داد نزنه .. نمیتونم .. نمیتونم .. یکی صداهای تو سرمو خاموش کنه ..

+ تاريخ ساعت نويسنده . . .